فرستنده :
mamad hosein hamzehei
پنج شنبه 20/11/90
کاش مي شد همدلي را قاب کرد،ساکنان شهر غم را خواب کرد
کاش مي شد نور چشمان تو را،جانشين تابش مهتاب کرد . . .
سلام آبجي کجايي خبري ازت نيست قراربودبيايي نيومدي مارودادي توديوار
فرستنده :
سحرشايان
جمعه 14/11/90
يک نفر امد قرارم را گرفت / برگ و بار و شاخسارم را گرفت
چهار فصل من بهار بود ، حيف / باد پائيزي بهارم را گرفت
اعتباري داشتم در پيش عشق / با نگاهي ، اعتبارم را گرفت
عشق يا چيزي شبيه عشق بود / آمد و دار و ندارم را گرفت . . .
تقديم به تو كه وبت بهترينه فريبا جونم دوستت دارم
بهم سري بزن
سحر تنهااااااااااااااااااااا
فرستنده :
علي
دوشنبه 10/11/90
سلام همشهري گلم ،عزيز روزگارعاشقي گاهي آنچنان آدمو داغون ميكنه كه بايد فقط دردها را نوشت.بازم سربزن